تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
229
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
و الحاصل : انتزاع آن عنوانات و مفاهيم از حيث حدود و فقدانات بوده ، در صورتى كه آن فقدانات از حقيقت خارج است . پس در حركت و سير تكاملى هيولى ، يك وجود ضعيف رو به ترقى گذاشته و در اين سير تكاملى آنچه مقوم حقيقت اوست ، قوت گرفته و شدت يافته و از ناتوانى و ضعف رو به توانايى و قوت مىگذارد به طورى كه ضعف و قوت داخل در حقيقت آن نيست . منتها حقيقت در حال ضعف و فقدان كمال ، به اسمى موسوم است . و همين طور ضعف سپرى شده تا به قوت مىرسد و جوهرى كه اصل آن حقيقت است حركت كرده و آن جوهر « فى جوهره » در هر مرتبه از حركت ، زياد و قوى مىشود . پس حقيقت واحدهء مستمرهاى از نقص رو به كمال گذارده است . و الحاصل اينكه : يك هويت و حقيقت در حاشيهء وجود در منتهاى دورى از شمس حقيقى و منبع نور وجود است و آخرين منزل شعاع شمس وجود است به طورى كه اگر يك قدم ديگر دور شود ، شعاع شمس وجود به آنجا نمىرسد . اين آخرين درجهء شعاع وجودى در غايت ناتوانى و ضعف - مانند مريضى كه گرفتار بلاى درد فراق و عشق دوست است - تمام قوايش را از دست داده ، فقط به اميد وصل يار رمقى پيدا نموده و حركت مىكند . اين شعاع پيوسته به طرف مبدأ جمع شده و هر چه به آن طرف حركت مىكند ، روشنتر شده تا به بالاى افق عالم طبيعت كه مرتبهء انسانيت است ، مىرسد . البته در اين مرتبه يك هويت نوريه است كه بعد از آنكه متشتت و ناتوان و ضعيف بود ، اكنون جمع و قوى گشته است و در اين حال قوت ، جامعِ تمام كمالاتى است كه در حال تفرق ، منبسط و منتشر بوده است به طورى كه اگر يك قوهء عزرائيليهء نازعه بتواند او را از آن مراتب نزع كند ، او « مع وحدته و بساطته » جامع تمام كمالات آن مراتب خواهد بود . باز مطلب را در ضمن يك مثال عرفى توضيح مىدهيم ؛ گرچه آن مثال عين ممثل نبوده و لكن از جهتى مقرب است : قطرات بارانى كه از آسمان به طرف دريا مىآيد ، در ضمن راه محدود به حدى است كه صورت قطره است . تحديد در اين حدى است كه